از تقابل نظامی تا فرسایش راهبردی از درون
در آوردگاه پرپیچوخم ژئوپلیتیک معاصر، پس از سنجش عیار اراده و صلابت یک ملت در برابر هماوردیهای آشکار نظامی و محاسبات غلطی که به بنبست تقابل مستقیم انجامید، اکنون شاهد تغییر پارادایم در استراتژی دشمن هستیم. دوره آزمونِ قدرتِ سخت فعلا به سکوت میدان نبرد انجامیده و معادلهای پیچیدهتر و زیرکانهتر در دستور کار قرار گرفته است: راهبرد فرسایش از درون. این چرخش، نه از سر استیصال، بلکه از عمق درک ماهیت تابآوری و انسجام ملی یک جامعه ریشهدار است که اکنون هدف عملیاتهای نرم، اما مخرب، قرار گرفته است.
دشمن، پس از درک غیرممکن بودن تحقق اهداف بلندپروازانه خود از طریق اعمال زور مستقیم و محاصره، و ناکامی در گشودن گرههای استراتژیک از طریق تهدیدات نظامی در گلوگاههای حیاتی، اکنون به سمت کارزاری هدایتشده حرکت کرده است که هدف آن ایجاد گسستهای داخلی و شکنندگی اجتماعی است. این “برنامه جایگزین” که نیازمند صبر استراتژیک و سرمایهگذاری بلندمدت در بستر جامعه هدف است، معطوف به اهداف زیر است:
نخستین ستون این راهبرد، تشدید فشار اقتصادی سازمانیافته است. با بهرهگیری از شبکههای نفوذ و عوامل وابسته، سعی در ایجاد نارضایتی گسترده از طریق اختلال در نظام اقتصادی، افزایش هدفمند گرانیها و دامن زدن به معضلات معیشتی دارد. هدف نهایی، تغییر موازنه هزینه – فایده مقاومت در اذهان عمومی و القای این گزاره غلط است که تن دادن به سازش، کمهزینهتر از پایداری است.
در بعد اجتماعی، هدف اصلی تکهتکه کردن وحدت ملی است. با برجستهسازی تفاوتها و القای تقابلها در مسائل گوناگون اجتماعی، نظیر سبک زندگی، باورها و حتی مناسک مذهبی، تلاش میشود تا جامعه را به قطبهای متخاصم تقسیم کند. انتشار هدفمند محتواهای تحریکآمیز و بهرهبرداری از نقاط حساس فرهنگی، ابزاری برای دامن زدن به این واگراییهاست.
از منظر سیاسی، شاهد تلاش برای تبدیل اختلافات طبیعی و سازنده سیاسی به ستیزهای هویتی و تقابلهای ایدئولوژیک هستیم. دامن زدن به فضای سوءظن و بدبینی میان گروههای سیاسی و القای دوگانه “حق و باطل” در مباحثات ملی، به منظور فلج کردن فرآیندهای تصمیمگیری و تضعیف سرمایه اجتماعی نظام است. در این میان، شخصیتهای کاریزماتیک و نمادهای وحدت ملی نیز آماج این حملات قرار میگیرند تا از جایگاه خود بیاعتبار شوند.
در بعد فکری و نخبگانی، شاهد تولید و ترویج نظریاتی هستیم که با هدف فروپاشی روانی جامعه، بر “عدم تابآوری” ملی تاکید میکنند. این نظریات، با دستهبندیهای تصنعی و تقلیلگرایانه (مانند تندرو، کندرو، میانه رو و…)، به دنبال دوقطبیسازی و تضعیف روحیه مقاومت و امید در جامعه هستند.
همزمان با این عملیات نرم، حمایت از گروههای خشن و سازمانیافته نیز در دستور کار قرار دارد. مسلحسازی و هدایت این گروهها برای ایجاد ناامنیهای محلی، هدف قرار دادن مراکز حاکمیتی و پرسنل امنیتی، به منظور تضعیف اقتدار دولت و ایجاد بستر برای بروز خشونتهای گستردهتر، بخشی از پازل پیچیده دشمن است. میتوان انتظار داشت که این استراتژی، در فاز نهایی خود به فراخوانهای سازمانیافته برای اعتراضات گسترده و اعتصابات برنامهریزی شده، با حضور عناصر مسلح در میان جمعیت، منجر شود تا کشور را با بحرانهای امنیتی و اجتماعی عمیق مواجه سازد.
نکته حائز اهمیت این است که هدف غایی این رویکرد، لزوماً “براندازی” به معنای رایج نیست. بلکه استراتژی کلان، ایجاد تزلزل عمیق در ارکان حاکمیتی، فلج کردن توانمندیهای راهبردی کشور در عرصههای منطقهای و بینالمللی (نظیر جبهه مقاومت و کنترل گلوگاههای حیاتی) و در نهایت، به زانو درآوردن نظام برای پذیرش امتیازات حداکثری در میز مذاکره است. این یک نبرد برای کنترل روایت، تضعیف اراده جمعی و از کار انداختن ظرفیتهای ملی است.
راهبردهای پیشنهادی برای مقابله:
برای خنثیسازی این کارزار پیچیده و چندوجهی، اتخاذ راهبردهای فعال و جامع ضروری است:
۱. تقویت تابآوری اقتصادی و عدالت اجتماعی:
مقابله جدی با فساد و رانت، اصلاح ساختارهای اقتصادی معیوب و توزیع عادلانه فرصتها و منابع، نه تنها اهرم فشار اقتصادی دشمن را بیاثر میکند بلکه سرمایه اجتماعی نظام را تقویت مینماید.
۲. حفاظت و گسترش انسجام ملی:
تاکید بر اشتراکات هویتی، فرهنگی و دینی، ایجاد بسترهای گفتوگوی سازنده میان طیفهای مختلف جامعه و پرهیز از دوقطبیسازیهای کاذب، سنگبنای اصلی مقابله با تفرقهافکنی است.
۳. مدیریت هوشمندانه فضای اطلاعاتی و رسانهای:
مقابله فعال با پروپاگاندای دشمن، روشنگری مستمر در خصوص اهداف واقعی عملیاتهای روانی و افزایش سواد رسانهای عمومی، برای خنثیسازی جنگ روایتها حیاتی است.
۴. چابکسازی ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی:
تقویت ظرفیتهای کشف و خنثیسازی توطئههای داخلی، شناسایی و انهدام شبکههای نفوذ و گروههای مسلح و حفظ امنیت پایدار، از الزامات بقا در این کارزار است.
۵. ارتباط مستمر و شفاف با مردم:
صداقت و شفافیت در اطلاعرسانی، گوش شنوا داشتن به مطالبات مشروع مردم و پاسخگویی مسئولانه، اعتماد عمومی را بازتولید کرده و مانع از سوءاستفاده دشمن از نارضایتیها میشود.
۶. دیپلماسی فعال و هوشمند:
پیگیری دیپلماسی فعال برای شکستن حلقههای انزوا، ایجاد اتحادهای استراتژیک و تبیین واقعیتهای داخلی و منطقهای در سطح بینالمللی، به منظور خنثیسازی فشارها و روایتهای یکجانبه.
سخن آخر آنکه، این نبرد، نبردی برای حفظ کیان ملی و سرنوشت یک تمدن است. پیروزی در این میدان، بیش از هر چیز، در گرو هوشیاری، اتحاد، کارآمدی و ایمان راسخ به وعدههای الهی است.
محمد آقائی
۱۷ اردیبهشت ۱۴۴۷ (۱۹ ذیالقعده ۱۴۴۷؛ ۷ مه ۲۰۲۶)