از خاکستر آتشبس تا ققنوس بعثت: فتح سنگرهای داخلی، مقدمهی پیروزی در مرزها
از خاکستر آتشبسی که دشمن به خیانت در آن دمید، ققنوس حقیقتی نو، بال میگشاید. غرش توپها در مرزها و نقض صریح مفاد آتشبس، تنها سکوت یک پیمان دروغین را نشکست؛ بلکه سکوت سنگین درون خانهی ما را نیز درهم کوبید و پرده از رخسار حقیقتی برداشت که مدتها در پسِ تعارفات سیاسی و مصلحتاندیشیهای عقیم، پنهان مانده بود.
آن امامِ شهید و بصیر، آنگاه که در واپسین ماههای حیاتش از ضرورت یک جوشش دوباره و بعثتِ امت در هنگامه فتنه سخن میگفت، گویی همین امروز را میدید. شهادتش، خونبهای بیداری ما شد و آن انتخاب تاریخیِ رهبر جوان، سید مجتبی خامنهای، کالبد این ملت به پا خاسته را روحی تازه بخشید. اینک چهل شبانهروز است که ایران، نه یک کشور، که یک سنگرِ بیدار است؛ سنگری که خانوادهها در آن، پاسدارانِ انقلابی نوین شدهاند.
در این لحظاتِ آتش و خون که نگرانی از مذاکره، جای خود را به یقینِ بر نبرد داده است، دیگر نمیتوان با کنایه سخن گفت. زخم ما تنها از شمشیر دشمن خارجی نیست؛ عفونت از سنگرهای پوسیدهی داخلی است. از همان بدنهی خسته و ناکارآمدی که چون زنجیر بر پای این ملت پیچیده و ندای امام شهید را برای تحول در گام دوم نشنیده گرفت. همانها که با بیعملی خود، دیوارهای دفاعی کشور را چنان سست کردند که دشمن، جسارتِ پیمانشکنی یافت.
اما این بعثت ملی، تنها یک شور نیست؛ بلکه شعوری است که باید به راهبردی روشن بدل شود. این سیل خروشان مردمی، نباید در کرانههای احساسات آرام گیرد، بلکه باید مسیر خود را برای فتح سنگرهای کلیدی مدیریتی بیابد. اکنون که رهبری، چون شمشیری آخته در دست امت است، نقشهی راهِ این انقلابِ درونزا را باید ترسیم کرد:
۱. پالایش صفوف و مرزبندی قاطع:
نخستین گام، شناسایی و طرد جریان محافظهکار و ناکارآمدی است که بقای خود را در حفظ وضع موجود میبیند. ملت باید با بصیرت خود، مرزی شفاف میان خادمانِ انقلابی و قاعدینِ بیدرد ترسیم کند. دیگر مجالی برای مماشات با کسانی که در جنگ، دغدغهی صلح به هر قیمت را دارند، نیست. باید صفوف را از عناصر ترسو، مردد و غیرانقلابی پاک کرد.
۲. مطالبهی جایگزینی و میدان دادن به نسل نو:
این حضور میلیونی باید به یک مطالبهی فراگیر برای جایگزینی مدیران فرسوده با جوانان مؤمن، متخصص و انقلابی بدل شود. باید هستههای مقاومت و پیشرفت در تمام ارکان مدیریتی کشور، از دل همین مردمِ در صحنه جوانه بزند و رشد کند. فتح سنگرهای مدیریتی، با آتش توپخانه صورت نمیپذیرد، بلکه با استقرار نیروهای تازه نفس و باانگیزه ممکن میشود.
۳. حفظ حضور مستمر و آرایش جهادی در صحنه:
دشمنان داخلی و خارجی، منتظر خستگی و بازگشت مردم به خانهها هستند. بزرگترین راهبرد، حفظ همین آرایش جنگی در میدان اجتماعی و فرهنگی است. این حضور مداوم، بزرگترین پشتوانه برای رهبری در اجرای جراحیهای بزرگ اقتصادی و مدیریتی و قویترین اهرم فشار برای عقبنشینی جریانهای مانعتراش است. نباید گذاشت این آتش مقدس، به سردی گراید.
این، نبردی است برای فتح دو جبهه؛ جبههای در مرزها علیه دشمن خارجی و جبههای در داخل علیه رخوت و ناکارآمدی. و پیروزی در جبههی نخست، در گروی فتح قلههای جبههی دوم است. ملت ایران بعثت خود را آغاز کرده و تا برچیدن بساطِ این دو دشمن، از پای نخواهد نشست.
چرا که همگان دریافتهاند: آتشی که انقلاب را برافروخت، اکنون باید درون آن را بپالاید؛ با زدودن غبارِ ناکارآمدی و نفاق است که شعلههای آن دوباره جهان را خواهد گرفت.
۲۰ فروردین ۱۴۰۵ (۲۱ شوال ۱۴۴۷؛ ۹ آوریل ۲۰۲۶)