کسوف غربزدگی: رونمایی از حقیقت ایران در معرکۀ آخر
مقدمه: طوفان حقیقت و فروریزی بتهای پوشالی
تاریخ، داوری بیرحم اما عادل است. اوراق زرین آن، سرشار از لحظاتی است که طوفانی از حقیقت، بنیان باورهای سست و خانههای عنکبوتیِ اندیشههای وارداتی را در هم میکوبد. امروز، ما شاهد یکی از آن بزنگاههای تاریخساز هستیم؛ لحظۀ شکوهمند «کسوف غربزدگی» و پایان یک قرن سیطرۀ گفتمانی جریانی که هویت خود را در نفی خویشتن و پرستش دیگری تعریف میکرد. جنگ تحمیلی سوم، نه فقط یک نبرد نظامی، که معرکهای تمدنی و نقطۀ پایانی بر رؤیاهای باطل قبیلۀ خودباختگان بود؛ همانها که بیش از صد سال، با جام زهرآگین «ما نمیتوانیم»، کام ملت را تلخ کرده بودند.
ریشههای یک بیماری: از منورالفکری تا لیبرالیسم عاریتی:
این بیماری، ریشهای عمیق در تاریخ معاصر ما دارد. از روزی که «منورالفکران» عهد قاجار، مسحور زرق و برق سطحیترین لایههای تمدن غرب، تنها راه نجات را در تقلیدی کورکورانه و برکندن ریشههای هویتی و دینی ملت دیدند، نطفۀ این انحراف بسته شد. این جریان، در بزنگاههای حساس، همواره در جانب خصم ایستاده است. آنان بودند که برای استبداد استعماری رضاخانی هلهله کشیدند، چرا که ارباب انگلیسیشان بر این سرزمین حکم میراند. پس از آن نیز، قبلهگاه خود را از لندن به مسکو تغییر دادند و دههها در ردای مارکسیسم، تیشه به ریشۀ باورهای این مرز و بوم زدند.
با فروپاشی بت بزرگ کمونیسم، این قبیله بیریشه، بیدرنگ جامۀ لیبرالیسم به تن کرد و این بار با تئوریهای پوپری و فریبندگی «جامعۀ باز»، همان نسخۀ قدیمی وابستگی و شیفتگی به غرب را بازتولید نمود. رسالت آنان در تمام این سالها یک چیز بود: تحقیر «خود» و تقدیس «دیگری». به یاد آورید نظریهپردازی را که راه پیشرفت ایران را در عبور از دین و تقلید مو به مو از غرب میدانست و یا آن تحلیلگری که با تمسخر توان داخلی، سقف آرزوهای ملت را مدیریت آبگوشت بزباش معرفی میکرد! اینان مصادیق زندۀ همین جریان فکری بودند.
پیامبران دروغین یأس: تمسخر هویت و پیشگوییهای باطل:
در سالهای اخیر، این جریان تمام توان خود را صرف تزریق یأس و ناامیدی کرد. هنرشان، بتسازی از قدرت پوشالی غرب و تحقیر نظاممند هویت ایرانی-اسلامی بود. مگر فراموش کردهایم آنانی را که در آستانۀ هر تنش، با قیافهای حقبهجانب، از آیندهای سخن میگفتند که در آن «یک تیر چراغ برق سالم» در ایران باقی نخواهد ماند؟ یا آن به اصطلاح جامعهشناسی که علت عقبماندگی ما را در «کورتکس نازک مغزی» ایرانیان جستجو میکرد؟ اینان همانهایی بودند که با دستمالگردنهای ابریشمی، جمهوری اسلامی را به جنگطلبی متهم میکردند، در حالی که از سادهترین معادلات قدرت و تاریخ معاصر بیخبر بودند.
این جریان، با عَلَم کردن ملیگرایی سکولار و ایرانشهری، شمشیر خود را علیه مفهوم متعالی «امت اسلامی» از رو بسته بود، غافل از آنکه این امت واحده، همان عمق استراتژیک و رمز پیروزی ایران در سختترین نبردهاست.
معرکۀ آخر: آنجا که سحر باطل شد:
جنگ تحمیلی سوم، اما مبطل سحر این جادوگران یأس بود. این نبرد، آینهای شفاف در برابر جهان قرار داد و حقایق بسیاری را آشکار ساخت:
۱. قدرت مقاومت، حقیقت انکارناپذیر: بر خلاف تمام تحلیلهای آلوده به غربزدگی، همگان دیدند که این «ایده مقاومت» است که سرنوشت میدان را تعیین میکند، نه تکنولوژیهای پر زرق و برق. جهان به چشم خود دید که چگونه گنبد آهنین، این اسطورۀ شکستناپذیر تکنولوژی غرب، به مضحکهای در برابر هوش و فناوری بومی فرزندان ایران تبدیل شد. این پیروزی، خط بطلانی بود بر تمام لاطائلات صد و اندی سالۀ روشنفکران مبنی بر ضعف ذاتی ما در برابر غرب.
۲. امتگرایی، راهبردی کارآمد: در لحظۀ نبرد، آنجا که روشنفکران بیدرد و بیغیرت، روزۀ سکوت سیاسی گرفته بودند، این برادران ما در جبهۀ مقاومت از لبنان و عراق و یمن بودند که به یاری ایران شتافتند. این تجلی شکوهمند «امت واحده» بود؛ همان مفهومی که سالها توسط این جریان مورد تمسخر قرار میگرفت. این اتحاد، نشان داد که سرمایهگذاری برای تقویت محور مقاومت، نه هزینه، که حیاتیترین و هوشمندانهترین استراتژی برای امنیت و عزت ایران اسلامی بوده است.
۳. افول هیبت غرب: جهان به وضوح جنگطلبی و استیصال غرب را دید. آن هیبت و قدرتی که روشنفکران وطنی از آن بتی ساخته بودند، ترک برداشت و ضعف آن در برابر ارادۀ یک ملت مؤمن و مقاوم آشکار شد.
این معرکه، سند رسوایی ابدی و مایۀ ننگ همیشگی برای جریانی شد که تمام سرمایۀ فکری و سیاسی خود را بر روی اسب بازندۀ غرب شرطبندی کرده بود.
توصیههای راهبردی برای دوران پس از کسوف:
اکنون که غبارها فرو نشسته و حقیقت چون آفتاب آشکار شده است، برای تثبیت این پیروزی بزرگ در عرصۀ جنگ شناختی و فکری، اقدامات زیر ضروری است:
۱. آغاز جهاد تبیین تهاجمی: باید با تمام قوا، روایت این پیروزی و رسوایی جریان غربگرا را تدوین و ترویج کرد. تولید مستندهای افشاگرانه، برگزاری کرسیهای نقد و نظریهپردازی در دانشگاهها و تدوین کتب درسی برای ثبت «پیشگوییهای دروغین و تحلیلهای خائنانه» این جریان برای نسلهای آینده، یک ضرورت انکارناپذیر است.
۲. پاکسازی سنگرهای علمی و فرهنگی: دانشگاهها و مراکز فرهنگی نباید به تریبون جریان ورشکستۀ غربگرا تبدیل شوند. باید با حمایت از اساتید و دانشجویان مؤمن و انقلابی، فضا را برای رشد و بالندگی اندیشۀ اصیل اسلامی-ایرانی و گفتمان مقاومت فراهم کرد و عناصر خودباخته را از این سنگرهای حساس کنار گذاشت.
۳. تبدیل پیروزی میدانی به نظریۀ تمدنی: نخبگان انقلابی موظفاند این موفقیت استراتژیک را به یک نظریۀ منسجم و کارآمد در حوزههای سیاست، اقتصاد و فرهنگ تبدیل کنند. باید «الگوی مقاومت فعال و پیشدستانه» به عنوان یک مدل الهامبخش برای تمام ملتهای آزاده جهان تئوریزه و صادر شود.
۴. سرمایهگذاری بر نسل جدید: باید نسل جوان و نوجوان را با عصاره و شهد شیرین «عزت»، «خودباوری» و «مقاومت» سیراب کرد تا در آینده، هیچگاه بیماری مهلک غربزدگی فرصت بازگشت و تکرار در کالبد ایران اسلامی را نیابد.
امروز، روز جشن بصیرت و پایان بالغ بر یک قرن حقارت فکری است. باید این فرصت تاریخی را برای بنای ایرانی قویتر، عزیزتر و الهامبخشتر از همیشه مغتنم شمرد.
۲۵ فروردین ۱۴۰۵ (۲۶ شوال ۱۴۴۷؛ ۱۴ آوریل ۲۰۲۶)