افق سوم افق سوم
افق سوم افق سوم

افق سوم

  • صفحه نخست
  • نکته نوشت
  • پرونده ویژه
  • نگاه کارشناسان
  • اقتصاد
  • دفاعی و امنیتی

افق سوم رسانه آگاهی و پیشرفت

۲۳ مرداد ۱۴۰۵
  • صفحه نخست
  • اقتصاد
  • بین الملل
  • دفاعی و امنیتی
  • سیاست
  • فرهنگ
  • صوت و تصویر

درس‌هایی از جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران: استراتژی، توهم و دگردیسی جنگ

ریکاردو مارتینز
کد خبر :35158 آوریل 18, 2026
چاپ
24 بازدیدها
0 نظر

از دونالد ترامپ تا بنیامین نتانیاهو، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نه تنها نشان‌دهنده محاسبات اشتباه استراتژیک است، بلکه از یک دگردیسی عمیق در نحوه پیشبرد، توجیه و تداوم جنگ‌ها پرده برمی‌دارد. شاید درس واقعی این باشد که «قدرت» دیگر تضمین‌کننده «کنترل» نیست و امروزه «تنش‌آفرینی» جایگزین «استراتژی» شده است.

فیصل بن فرحان آل سعود، وزیر امور خارجه عربستان، در اظهارنظری که نشان‌دهنده وارونگی عمیق در منطق امنیتی خلیج فارس است، می‌گوید: «۳۶ سال باور داشتیم که پایگاه‌های آمریکایی از ما محافظت می‌کنند؛ اما در اولین جنگ دریافتیم که این ما بودیم که از آن‌ها محافظت می‌کردیم.»

تقابل اخیر میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران نه تنها آرایش‌های منطقه‌ای را بازطراحی کرده، بلکه دگردیسی‌های بنیادی در ماهیت خودِ جنگ را آشکار ساخته است. تحلیلگرانی نظیر آلستر کروک (دیپلمات سابق بریتانیایی و افسر MI6) تأکید کرده‌اند که این منازعه، نشانگر گذار از پارادایم‌های استراتژیک تحت سیطره غرب به سوی یک نظم جهانی متکثرتر و انطباق‌پذیرتر است.

اقدامات رهبرانی چون ترامپ و نتانیاهو، پرسش‌هایی اساسی درباره فرسایش محدودیت‌های هنجاری و آینده نظم بین‌الملل ایجاد کرده است. در نظریه‌های کلاسیک، از کارل فون کلاوزویتس به بعد، جنگ به مثابه «ادامه سیاست با ابزارهای دیگر» نگریسته می‌شد. اما آنچه این جنگ القا می‌کند نگران‌کننده‌تر است: جنگ بیش از پیش از کنترل سیاسی خارج شده و پویایی‌هایی ایجاد می‌کند که استراتژی و سیستم بین‌الملل را به گونه‌ای بازطراحی می‌کنند که رهبران نه قصد آن را داشته‌اند و نه به طور کامل آن را درک می‌کنند.

در ادامه، ۱۳ درس ژئوپلیتیک این جنگ در چارچوب نظریه‌های تحلیل راهبردی تبیین شده است:

۱. بازتعریف قدرت توسط جنگ نامتقارن

استراتژی ایران تأیید می‌کند که ضعف نظامی دیگر به معنای ضعف استراتژیک نیست. ایران از طریق شبکه‌های غیرمتمرکز، پهپادها، توانمندی‌های سایبری و اختلال در امنیت دریایی، هزینه‌های نامتناسبی را به حریف تحمیل کرده است. به گفته آلستر کروک، هدف در اینجا پیروزی به معنای کلاسیک نیست، بلکه فرسایش اراده و انسجام دشمن است. جنگ اکنون به نبرد «تاب‌آوری» تبدیل شده است تا نبرد «نابودی».

۲. فرسایش مشهود بازدارندگی آمریکا

آسیب‌پذیری پایگاه‌ها، کشتی‌ها و زنجیره‌های تأمین، هیمنه سلطه بلامنازع آمریکا را مخدوش کرده است. بازدارندگی اکنون کمتر به برتری تکنولوژیک و بیشتر به انعطاف‌پذیری تحت فشارهای مداوم وابسته است؛ موضوعی که با تحلیل‌های مؤسسه رند (RAND) درباره افزایش مخاطرات دارایی‌های باارزش در محیط‌های مورد مناقشه همخوانی دارد.

۳. پایان همسویی خودکار متحدان

تردید کشورهای اروپایی نشان‌دهنده گذار از سیستم‌های اتحاد سلسله‌مراتبی است. وحدت غرب تحت فشار تضاد منافع اقتصادی و امنیتی در حال فروپاشی است. همبستگی دیگر یک اصل پیش‌فرض نیست، بلکه امری مشروط است.

۴. سیاست «مصون‌سازی» در خلیج فارس

بازیگران منطقه‌ای در حال بازتنظیم محاسبات خود هستند. پارادوکس فاش شده در این جنگ این است که میزبانی از نیروهای آمریکایی ممکن است آسیب‌پذیری را افزایش دهد. از این رو، کشورهای حوزه خلیج فارس به دنبال تنوع‌بخشی به روابط خود هستند؛ تعامل محتاطانه با ایران در کنار تعمیق روابط با چین. امنیت دیگر «برون‌سپاری» نمی‌شود، بلکه «مذاکره» می‌شود.

۵. ژئواکونومی به مثابه میدان نبرد

اختلال در تنگه هرمز نشان داد که جریان‌های اقتصادی چگونه می‌توانند با دقت به سلاح تبدیل شوند. نفت، مسیرهای کشتیرانی و سیستم‌های مالی (از جمله دلارزدایی) اکنون اجزای لاینفک جنگ هستند. مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک (IISS) خاطرنشان می‌کند که رقابت‌های ژئوپلیتیک، وابستگی متقابل اقتصادی را از عاملی برای ثبات به قلمرویی برای منازعه تبدیل کرده است.

۶. نقص ساختاری در استراتژی‌های «تغییر رژیم»

علیرغم دهه‌ها شکست در عراق و لیبی، این باور که فشار قهری می‌تواند سیستم‌های سیاسی را بازطراحی کند، همچنان پابرجاست. با این حال، استراتژی‌های «قطع سر» (حذف رهبران) به ندرت منجر به تسلیم سیاسی می‌شود و غالباً باعث تقویت انسجام رژیم و واکنش‌های ناسیونالیستی می‌گردد. فشار خارجی به جای تضعیف دولت ایران، با ایجاد اثر «اجماع حول پرچم» (Rally-around-the-flag)، نارضایتی‌های داخلی را به سمت تهدیدات خارجی منحرف کرده است.

۷. توهم استراتژیک در قلب مداخله‌گرایی

انتظار فروپاشی داخلی ایران بر اثر فشار، مصداق همان چیزی است که رابرت جرویس آن را «سوءبرداشت در سیاست بین‌الملل» می‌نامد. بازیگران خارجی پیش‌فرض‌های خود را بر جوامع پیچیده فرافکنی کرده و توان تاب‌آوری و انطباق آن‌ها را دست‌کم می‌گیرند.

۸. از پیروزی نظامی تا مدیریت روایت

در غیاب یک پیروزی قاطع، نبرد به عرصه «ادراک» منتقل می‌شود. جنگ اکنون به همان اندازه که بر سر کنترل قلمرو است، بر سر روایت‌سازی و کنترل رسانه‌ای برای مخاطبان داخلی است تا ابهام استراتژیک به یک پیروزی سیاسی تبدیل شود.

۹. تله تنش‌آفرینی بدون نقشه خروج

ایالات متحده بدون داشتن یک استراتژی خروج (Endgame) واضح وارد منازعه شد. همان‌طور که گراهام آلیسون تبیین می‌کند، پویایی بوروکراتیک و دغدغه‌های مربوط به «اعتبار»، تداوم درگیری را ایجاب می‌کنند، حتی زمانی که اهداف مبهم باشند. در این حالت، تنش‌آفرینی خودبه‌خود تداوم می‌یابد.

۱۰. ظهور نظم پسا-هژمونیک

این منازعه بازتاب‌دهنده بازتوزیع قدرت است که در آن هیچ بازیگری نمی‌تواند نتایج را به تنهایی تحمیل کند. روی آوردن ترامپ به چین برای کاهش تنش‌ها در تنگه هرمز، نمادی از وارونگی سلسله‌مراتب سنتی است که در آن واشنگتن دیگر تنها ضامن امنیت نیست، بلکه مجبور است برای مدیریت بحران به رقبای خود متکی شود.

۱۱. تداوم منطق امپریالیستی

علیرغم شکست‌های مکرر، دکترین‌های مداخله‌جویانه به دلیل مشوق‌های نهادی در ساختار امنیتی آمریکا دوام آورده‌اند. جان میرشایمر این وضعیت را «توهم بزرگ» می‌نامد. مفهوم «بیش‌گستردگی امپریالیستی (Imperial Overstretch) » تبیین می‌کند که چرا قدرت‌های بزرگ حتی زمانی که مداخله نتیجه معکوس دارد، همچنان به گسترش تعهدات خود ادامه می‌دهند.

۱۲. محو مرز میان جنگ و صلح

این منازعه مصداق «جنگ ترکیبی» (Hybrid Warfare) و رقابت در «منطقه خاکستری» است. عملیات سایبری، فشار اقتصادی و جنگ‌های نیابتی، وضعیتی از تقابل دائمی را ایجاد کرده‌اند که پایین‌تر از آستانه جنگ رسمی باقی می‌ماند. جنگ دیگر یک رویداد گذرا نیست، بلکه یک «وضعیت استراتژیک دائمی» است.

۱۳. فرسایش محدودیت‌های هنجاری

تضعیف قواعد حاکم بر جنگ، از جمله اصل تناسب و هدف قرار دادن زیرساخت‌های غیرنظامی، نشان‌دهنده گذار به سوی تفاسیر سهل‌گیرانه‌تر از اعمال زور است که نظم بین‌الملل را با چالشی جدی مواجه می‌کند.

نتیجه‌گیری

تاریخ نشان می‌دهد که جنگ‌ها آزمایشگاه‌های بی‌رحمی برای یادگیری سیاسی هستند؛ اما درس این جنگ بیش از آنکه «انطباق» باشد، «تکرار» است. الگوهای مشابه سوءبرداشت و تنش‌آفرینی بدون هدف، علیرغم دهه‌ها تجربه، دوباره تکرار می‌شوند. همان‌طور که فیصل بن فرحان اشاره کرد، امنیت دیگر نمی‌تواند صرفاً از بیرون تضمین شود. جنگ هنوز هم درس می‌دهد، اما یادگیری آن مستلزم اراده‌ای است که اغلب قربانیِ روایت‌سازی‌های سیاسی و چرخه‌های انتخاباتی می‌شود.

نویسنده: ریکاردو مارتینز – دکترای جامعه‌شناسی و متخصص ژئوپلیتیک و سیاست بین‌الملل

برچسب ها:

آمریکااسرائیلایرانجنگریکاردو مارتینزژئوپلیتیک

بدون نظر! اولین نفر باشید

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

افق سوم افق سوم

افق سوم رسانه آگاهی و پیشرفت

افق سوم محملی برای ارائه راه‌حل‌های معطوف به مشکلات تاریخی ایران از جمله پیشرفت به شمار می‌رود. اولویت این رسانه ورود به حوزه‌هایی است که در رضایتمندی مردم از کیفیت زندگی نقش محوری دارند.

دسترسی سریع

  • صفحه نخست
  • نکته نوشت
  • پرونده ویژه
  • نگاه کارشناسان
  • اقتصاد
  • دفاعی و امنیتی
  • سیاست
  • فرهنگ
  • صوت و تصویر
  • بین الملل
  • ارتباط با ما
  • درباره ما

مجوز ها

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به رسانه افق سوم است. بازنشر مطالب صرفا با اجازه کتبی مجاز است.
طراحی سایت توسط بلوط وب