شمشیر، مرهم زخم زبان: روایتی از اقتدار و تدبیر در قلب طوفان
در تاریخ ملتهای بزرگ، لحظاتی هست که استواری یک ملت نه در میدان نبرد، که در صلابت قلبها و وحدت کلمهشان رقم میخورد. پنجاه شبانهروز، زیر آسمانی که آتش میبارید، در تلاطم سرما و گرما، ملتی به حمایت از بیرق خود به میدان آمده بود و حماسهای از مقاومت را میسرود. در چنین اوجی از همبستگی، بزرگترین سرمایه راهبردی کشور، نه موشکهای در سیلو، که همین قلبهای مطمئن و گامهای استوار بود؛ سرمایهای که یک کلام شتابزده میتوانست بر آن، ترکی عمیق بیندازد.
و آن کلام، از زبان دیپلماسی جاری شد. یک پیام کوتاه و مبهم در میانه غوغای جنگ، کافی بود تا موجی از حیرت و سرگشتگی را بر دلهای مؤمنان بنشاند. آن پیام، یک خطای محاسباتی ساده نبود؛ بلکه یک گسل در خاکریز روایت بود. خلأیی که آفرید، بلافاصله توسط دشمن غدار پر شد. خصم که در میدان رزم، سیلی خورده بود، در میدان کلام، فرصت را غنیمت شمرد تا بیرق پیروزی دروغین خود را برافرازد و حماسه پنجاه روزه یک ملت را به سخره گیرد.
اما فردای آن روز، غریوی رعدآسا از قلب ستاد کل نیروهای مسلح برخاست. بیانیه نیروهای مسلح، همچون آبی بر آتش بود؛ شفاف، قاطع و امیدبخش. مهِ ابهام را زدود، قلبهای رمیده را آرام کرد و شادی را به اردوگاه خودی بازگرداند. آن بیانیه، در محتوا، تصمیمی صحیح، راهبردی و عین صلابت بود. شمشیر، به درستی از نیام برآمده بود تا رشتههای دشمن را پنبه کند.
و اما، در این میان، یک نکته ظریف و حیاتی نهفته است که نباید از آن غافل شد. شمشیر، هرچند مرهمی شفابخش بود، اما بر زخمی نشست که از «زبان» برآمده بود. تدبیر حکم میکرد همان دستی که لغزیده و ابهام آفریده بود، خود، گره را بگشاید و پیام جدید و قاطع را اعلام کند. اگر قرار بود قطار استراتژی کشور بر روی ریلی جدید حرکت کند، این تغییر مسیر باید توسط همان لوکوموتیوران دیپلماسی اعلام میشد، نه آنکه بازوی نظامی، خود، فرمان را به دست گیرد.
چرا؟ زیرا در چشم جهانیان، این نه یک «اصلاح تاکتیکی هوشمندانه»، که یک «ناهماهنگی درونی» به نظر میرسد. این پیام را به دشمن مخابره میکند که در قلعه ما، دستها و زبانها با یکدیگر هماهنگ نیستند و میتوان بر روی این شکاف، سرمایهگذاری کرد. هرچند بیانیه ستاد کل، در داخل، موجی از غرور آفرید، اما در عرصه دیپلماسی، این شائبه را ایجاد کرد که وزیر خارجه، سخنگوی نهایی تصمیمات نیست. این یعنی کاستن از اعتبار نماینده رسمی کشور در نبردهای دیپلماتیک آینده.
برای جلوگیری از تکرار چنین آسیبهای راهبردی و تبدیل این تجربه به یک فرصت، اقدامات زیر ضروری است:
۱. اصل «وحدت شخصیت حقوقی» در اعلام موضع:
باید به عنوان یک اصل خدشهناپذیر تعریف شود که هر نهاد، مسئولیت اعلام و اصلاح مواضع در حوزه تخصصی خود را دارد. اگر دستگاه دیپلماسی، آغازگر یک روایت است، هرگونه تکمیل، تغییر یا اصلاح آن روایت نیز باید از همان کانال و با همان «شخصیت حقوقی» صورت پذیرد تا اقتدار و انسجام ساختار در چشم دوست و دشمن حفظ شود.
۲. ایجاد «شورای عالی مدیریت روایت»:
پیش از انتشار هرگونه پیام راهبردی که میتواند بر روحیه ملی یا معادلات بینالمللی تأثیر بگذارد، باید یک هماهنگی فوری و فشرده در یک حلقه محدود از مسئولان ارشد نظامی، امنیتی و سیاسی صورت گیرد. خروجی این شورا باید یک روایت واحد و دقیق باشد که توسط مرجع ذیصلاح اعلام گردد.
۳. اولویتبخشی به «سرمایه اجتماعی» در تصمیمسازی:
هر تصمیم و هر کلامی، پیش از آنکه با ترازوی منافع بینالمللی سنجیده شود، باید با معیار تأثیر آن بر «قلب ملت» ارزیابی گردد. اعتماد و امید مردمی که پنجاه روز زیر آتش ایستادهاند، یک ذخیره استراتژیک است که هیچ دستاورد دیگری، خدشهدار شدن آن را جبران نخواهد کرد.
۴. تبدیل تهدید به فرصت با «دیپلماسی تهاجمی»:
اکنون که موضع قاطع و نهایی کشور اعلام شده، دستگاه دیپلماسی باید با تکیه بر همین موضع قدرتمند، یک کارزار دیپلماتیک تهاجمی را آغاز کند و روایت پیروزی دروغین دشمن را به طور کامل باطل کرده و حقانیت و صلابت موضع جدید ایران را در تریبونهای جهانی فریاد بزند.
در نهایت، بیانیه و موضع گیری ستاد کل، یک اقدام ضروری و حیاتی بود که کشور را از یک پیچ خطرناک عبور داد؛ اما هنر حکمرانی در آن است که از ابتدا، چنان با تدبیر و هماهنگ عمل کنیم که هرگز نیازی به مرهم گذاشتن شمشیر بر زخمِ زبان نباشد.
محمد آقائی
۲۹ فروردین ۱۴۰۵ (۲۹ شوال ۱۴۴۷؛ ۱۸ آوریل ۲۰۲۶)