لبه تیغ در خلیج فارس؛ رقابت پنهان ایران و امارات و سناریوی ضربه به بندر فجیره
روابط میان ایران و امارات متحده عربی را نمیتوان صرفاً در قالب یک اختلاف دوجانبه ساده توضیح داد؛ این رابطه در بستر رقابتهای ژئوپلیتیک، همپوشانیهای امنیتی و تضادهای عمیق ادراکی شکل گرفته است. آنچه امروز دیده میشود، گذار تدریجی از «همکاری اقتصادی تاکتیکی» به «رقابت راهبردی پرریسک» است. آنچه در نگاه نخست بهعنوان «تنش» یا «تقابل بالقوه» دیده میشود، در واقع برآیند چندین متغیر ساختاری و رفتاری است که باید بهصورت همزمان مورد بررسی قرار گیرد.
۱. اختلافات سرزمینی و بنیانهای تنش
اختلاف بر سر جزایر سهگانه (بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک)، همچنان یکی از پایههای اصلی تنش میان دو کشور است. این مسئله برای ایران، موضوعی مرتبط با تمامیت ارضی و بازدارندگی است و برای امارات، بخشی از هویتسازی ملی و ابزار فشار سیاسی. تداوم این اختلاف، زمینهای پایدار برای بازتولید بیاعتمادی فراهم کرده است.
۲. همگرایی با اسرائیل و تغییر معادله امنیتی
«توافق ابراهیم» میان امارات و اسرائیل، امارات را از یک بازیگر اقتصادی به یک حلقه امنیتی در معادله مهار ایران تبدیل کرده است. این همگرایی، از منظر تهران، به معنای حضور یک رقیب منطقهای در مدار یک تهدید راهبردی است و سطح حساسیت نسبت به امارات را بهطور قابل توجهی افزایش داده است.
۳. رقابت درونعربی، مداخلهگری امارات و همپوشانی با پروژههای کلان
روابط میان عربستان سعودی و امارات، در عین همکاری، حامل رقابت جدی بر سر رهبری جهان عرب، جذب سرمایه و کنترل مسیرهای انرژی است. در این چارچوب، تضعیف امارات میتواند بهطور غیرمستقیم جایگاه ریاض را تقویت کند، هرچند همراستایی امنیتی این دو کشور همچنان برقرار است.
همزمان، امارات طی سالهای اخیر به یک بازیگر مداخلهگر فعال تبدیل شده و در بحرانهایی مانند لیبی، یمن، سودان و سومالی از طریق حمایت از نیروهای محلی، در پی بازتعریف موازنه قدرت بوده است. در قرائت انتقادی، این الگو نه صرفاً یک سیاست مستقل، بلکه همسو با منطق کلان اسرائیل در بازآرایی محیط پیرامونی جهان عرب و تقویت الگوهای بیثباتی مدیریتشده ارزیابی میشود؛ روندی که امارات را به یکی از کانونهای تولید تنش در منطقه بدل کرده است.
۴. هدف در دسترس و منطق آسیبپذیری
در مقایسه با سایر بازیگران منطقهای، امارات بهدلیل تمرکز زیرساختهای اقتصادی، وابستگی شدید به تجارت خارجی و تراکم جمعیت مهاجر، از آسیبپذیری بالاتری برخوردار است. این ویژگیها، آن را به یک «هدف در دسترس» در محاسبات راهبردی تبدیل میکند؛ جایی که فشار محدود میتواند آثار نامتناسب ایجاد کند.
۵. افکار عمومی و شکاف ادراکی
در بسیاری از کشورهای منطقه مانند پاکستان، قطر، کویت، بحرین و عمان، نوعی همدلی یا نگاه مثبت نسبت به ایران وجود دارد؛ اما در امارات، این شکاف ادراکی عمیقتر است. ترکیب سیاستهای رسانهای، ساختار جمعیتی خاص و جهتگیریهای رسمی، باعث شده فاصله ذهنی میان دو جامعه افزایش یابد و این امر به تشدید تنش کمک کند.
۶. بازدارندگی، عدم قطعیت و سناریوی درگیری
رفتار ایران را میتوان تا حدی در چارچوب «نظریه مرد دیوانه» تحلیل کرد؛ یعنی ایجاد تصویر یک بازیگر غیرقابل پیشبینی برای افزایش هزینههای اقدام طرف مقابل.
در نسبت با امارات، این الگو میتواند به سمت سناریوهای تقابل محدود سوق پیدا کند؛ نه لزوماً جنگ کلاسیک، بلکه درگیریهای نامتقارن، فشار بر زیرساختهای حیاتی، یا اختلال در مسیرهای انرژی و تجارت. در چنین شرایطی، امارات بهدلیل ویژگیهای ساختاری خود، در معرض آسیبپذیری بیشتری قرار میگیرد.
۷. اقتصاد سیاسی تنش و حرکت به سمت جایگزینی
اگرچه امارات برای سالها یکی از اصلیترین مسیرهای تجاری ایران بوده، اما نشانههایی از کاهش این وابستگی دیده میشود؛ از جمله محدودیت برای برخی فعالان اقتصادی ایرانی و گزارشهایی درباره خروج یا اخراج بخشی از آنها. در کنار آن، حجم قابل توجه سرمایه ایرانیان در امارات، نشاندهنده عمق این پیوند اقتصادی است.
در مقابل، ایران بهدنبال تنوعبخشی مسیرهای تجاری خود حرکت کرده و همکاری با پاکستان را تقویت کرده است. استفاده از بندر گوادر، بندر کراچی و بندر قاسم میتواند جایگزین یا مکملی برای نقش سنتی امارات باشد؛ بهویژه در سناریوهای فشار یا محاصره دریایی.
جمعبندی
در مجموع، امارات در تقاطع همگرایی با اسرائیل، رقابت درونعربی و مداخلهگری منطقهای، به یکی از کانونهای اصلی تنش برای ایران تبدیل شده است. آسیبپذیری ساختاری، تمرکز زیرساختها و دسترسپذیری جغرافیایی، این کشور را به گزینهای محتمل برای اعمال فشار تبدیل میکند.
همه نشانهها از ورود به فاز جدیدی از تنش حکایت دارد؛ فازی که میتواند معادلات امنیتی خلیج فارس را تغییر دهد. در این میان، اهمیت بندر فجیره بهعنوان مسیر جایگزین در صورت اختلال در تنگه هرمز، نشان میدهد که هرگونه تنش میتواند بهسرعت به حوزه انرژی و تجارت جهانی سرایت کند.